قاجاریه

94
میرزا اسماعیل خان - آجودان باشی

ميرزا اسمعيل خان آجودان باشي Ωميرزا اسمعيل خان معروف به آجودان باشي فرزند ميرزا علي اكبر خان آجودان باشي توپخانه كه در سال 1265 ﻫ.ق تولد يافته و اصلاً زنجان بوده است. وي از سال 1300 ﻫ.ق با درجه سرتيپ اولي به سمت آجودان باشي اداره توپخانه تعيين گرديد و سال‎ها در اين سمت باقي بود در سال 1350 ﻫ.ق فوجي از افراد زنجاني و كرمانشاهاني و شرائي اسماً تشكيل شد و چندين سال جمعي او بود و چندي هم رئيس توپخانه شد مردي بود متهور و بسيار جسور و نسبتاً باسواد و خوش خط و شاعر در صدارت ميرزا عليخان امين‎الدوله و وزارت جنگي شاهزاده وجيه‎الله ميرزا (1315 ﻫ.ق) چون بين او و شاهزاده گفت‎وگويي شد و آجودان باشي در حضور جمعي حرف بسيار توهين‎آميزي نسبت به وي ادا كرد از اين جهت وجيه‎الله ميرزا كه در اين زمان ملقب به اميرخان سردار بود با اجازه شاه و امين‎الدوله او را به چوب بست و در زير فلك باز هم حرف‎هاي بسيار ناسزايي به او مي‎گفت و سوابق بد و علل ترقي او را ذكر مي‎كرد. كلنل کاساکوسکی که از سال 1311 تا 1320 ﻫ . ق. رئیس قزاقخانه بوده و در جنگ روس و ژاپن کشته شد در کتاب خاطرات خود در این باب چنین می‎نویسد:Ω

اسفندیار خان بختیاری - صمصام السلطنه، سردار اسعد

اسفنديار خان (صمصام‎السلطنه سردار اسعد)Ωاسفنديار خان (صمصام‎السلطنه سردار اسعد) متولد 1267 ﻫ.ق پسر بزرگ حسينقلي خان ايلخاني بختياري بوده و در سال (1299 ﻫ.ق) كه به همراه پدرش از سفر قشلاقي ايل از خوزستان به اصفهان بازمي‎گشت چون نظر ظل‎السلطان بر اين بود كه حسينقلي خان ايلخاني مرد مقتدر بختياري را بكشد و در همين سال كه ظال‎السلطان از اصفهان به تهران رفته و بازگشته بود و حكم قتل ايلخاني را از ناصرالدين‎شاه در دست داشت پس از انجام مشق سرباز در مديان شاه اصفهان ايلخاني و دو پسرش اسفنديار خان و حاج علي قلي خان همراه ظل‎السلطان به عمارت دولتي رفتند ظل‎السلطان به حسين قلي خان گفت شما برويد به اطاق مشيرالملك و راجع به خوزستان با هم مذاكره نماييد و به اسفنديار خان و حاج علي قلي خان هم گفت شما هم برويد خانه بنان‎الملك كه با شما كار لازم دارم اين دو برادر با بنان‎الملك گرم صحبت بودند كه زنجير بزرگي آورده آنها را زنجير و دست و پاي هر دو را محكم بستند و حسينقلي خان ايلخاني را نيز در همان شب (27 رجب 1299 ﻫ.ق) به وضع فجيعي كشتند و نعشش را در تكيه مير در تخت فولاد دفن نمودند و در شهر شهرت دادند كه سكته كرده است.

اسدالله قدیمی نوایی - مشارالسلطنه

اسدالله Ωاسدالله قدیمی نوائی مشارالسلطنه پسر میرزا هدایت‎الله پسر حاج میرزا رضاقلی منشی‎الممالک از کارمندان قدیمی وزارت خارجه بود و بعد در هیئت‎های دولت دوره مشروطیت وارد شده دو بار وزیر دارایی، دو بار وزیر پست و تلگراف، دو بار وزیر دادگستری و سه بار وزیر خارجه شد و در آذر سال 1314 خورشیدی برابر با رمضان 1354 ﻫ . ق. درگذشت.Ω

اسدالله خان شیرازی

حاج اسدالله خان پسر دوم حاج ابراهیم خان اعتمادالدوله شیرازی صدراعظم فتحعلی‎شاه که در سال 1197 ﻫ . ق. هنگامی که بزرگان فارس را، با اهل و عیال، علی‎مرادخان به اصفهان احضار و زیر نظر قرار داد حاج ابراهیم کلانتر هم جزو آن دسته بود اسدالله‎خان در همین سال در اصفهان متولد شد موقعی که حاج ابراهیم خان به صدارت رسید و همه‎کاره مملکت شد برادران و برادرزادگان و پسران خود را در امور دولتی وارد ساخت از آن جمله اسدالله خان را در سن 16 سالگی در سال 1212 ﻫ . ق. به حکومت قم و کاشان منصوب نمود و در سال 1214 ق. در سن 18 سالگی او را ترقی داده به ایالت بروجرد ـ لرستان و خوزستان تعیین و گسیل داشت و در سال 1215 ﻫ . ق. پس از اینکه حاج ابراهیم خان اعتمادالدوله از وزارت معزول ـ منکوب و مقتول شد اسدالله‎خان در مقر حکمرانی بود برحسب امر فتحعلی‎شاه از هر دو چشم نابینا گردید و مدت 11 سال (از سنه 1215 تا 1226 ﻫ . ق.) مانند سایر بازماندگان خاندان هاشمیه مأمور به توقف در اصفهان بود و چون در این سال خانواده مزبور مورد عفو و مرحمت شاه قرار گرفتند

اسدالله خان ابوالفتح زاده

اسدالله خان ابوالفتح زاده فرزند ابوالفتح خان میرپنج که اصلاً از مهاجرین و از طایفه شریرلوی قفقاز بوده که پس از جنگ روس و ایران (1241-1243ق.) و بسته شدن معاهده ننگین ترکمن چای و مجزا شدن قسمت زیادی از ایران و ضمیمه شدن آنها به روسیه بنا بر تعصب مذهبی و یا وطن خواهی مانند عده زیادی دیگر از قفقاز به ایران مراجعت کردند. ابوالفتح‎زاده سابقاً افسر قزاقخانه و درجه سرتیپی داشت در دوره اول مشروطیت که عده‎ای از افسران قزاقخانه برای همراهی با ملیّون و ضدیت علنی با محمدعلی‎شاه از قزاقخانه استعفا دادند او هم از جمله آن افسران بود. نام برده از مجاهدین فعال انقلاب مشروطیت و از مدافعین مجلس در شب بمباران مجلس بود و به همین واسطه، جزء ملیّون، نامی پیدا کرد، و در ورود مجاهدین به تهران در 1327 ق. برای اسباب تسهیل ورود ملیّون در تهران و قزوین خیلی زحمت کشید بعد از فتح تهران از طرف هیئت مدیره مأمور وصول وجه از شاهزاده مسعود میرزا ظل‎السلطان گردید. در حدود سال 1328 ق. سفر مختصری به اروپا کرد و بعد از مراجعت در 1330 که مرنارد بلژیکی به جای مرگان شوستر آمریکایی رئیس خزانه‎داری کل گردید او مأمور مالیات ساوجبلاغ و شهریار شد و بعد از مدت کمی به واسطه بدرفتاری نسبت به رعایا معزول شد راجع به این موضوع چون خانواده و بستگانش پیرو طریقه بهائیت (بهائی فرقه‎ای است از بابیه) بودند رقبایش به ا نسبت دادند که در این مأموریت برای پیشرفت دسته مزبور کار می‎کرده است.

اسحاق میرزا

اسحق میرزا پسر حیدر میرزا پسر شاه اسمعیل سوم و این شاه اسمعیل همان کسی است که علی مردان خان بختیاری، محمد حسن خان قاجار و کریم‎خان‎زند مدت‎ها او را آلت دست خود قرار داده و به نام وی کشور ستانی می‎کردند نام اصلی شاه اسمعیل سوم میرزا ابوتراب پسر سید مرتضی صدرالممالک و دخترزاده شاه سلطان حسین صفوی بوده و نام شاه اسمعیل را رفقای سه‎گانه برای او گذاشتند و میرزا مرتضی صدرالممالک پدر وی از احفاد خلیفه سلطان مازندرانی داماد شاه عباس دوم بوده است.

آقاخان

آقاخان، عنوان امامان بخش عمده‎ای از اسماعیلیان نزاری جهان که از دورة فتحعلی‎شاه قاجار (1212-1250ق/1798-1835م) به هنگام پیشوایی حسنعلی‎شاه، چهل و ششمین امام اسماعیلی، اطلاق آن برایشان معمول گردید.

آل بحرالعلوم

آلِ بَحْرُالعُلوم، خاندانی از سادات حسنی از عالمان شیعی امامی، مشهور به علم و ادب از سدۀ 12 تا 14ق/18 تا 20م در ایران و عراق. افراد این خاندان از آن‎رو به «بحرالعلوم» شهرت یافته‎اند که سردودمان آن سیّدمحمّدمهدی طباطبایی چنین عنوانی داشته است. اینکه آل بحرالعلوم به «طباطبایی» نیز مشهور است. بدین جهت است که از ابراهیم طباطبا فرزند اسماعیل دیباج نسب می‎برد و او نخستین کس از این خاندان است که این لقب را داشته است (خوانساری، 7/212).

آل بوسعید

آل بوسعید، سلسله‎ای اِباضی مذهب که از واپسین سالهای نیمه نخست سده 12/ق/18م تا به امروز بر مسقط و عمان فرمانروایی دارند. Ωزمینه تاریخی: کرانه‎های جنوبی خلیج‎فارس و دریای عمان از آغاز سده 10ق/16م صحنه کشمکشهای برخی قدرتهای بومی و بیگانه بوده است. تصرف هرمز و مسقط از سوی پرتغالیها (913ق/مارس 1507م) اگرچه در آغاز با بی‎اعتنایی ایران و عثمانی روبرو شد. و حتی دولت صفوی برای مقابله با عثمانیان در صفر921ق/مارس 1515م با آنان عقد اتحاد بست، ولی به سبب تغییرات مهمی که بر اثر ورود انگلیسیها و هلندیها به خلیج‎فارس و جنگهای دریایی عثمانی با پرتغالیها و نیز نیروی روزافزون سلسه یعاربه عمان در منطقه به وقوع پیوست؛ قدرت پرتغالیها رو به افول نهاد و پس از عقب‎نشینی از جاسک و قشم (1031ق/1622م)، امام یعربی نیز آنان را در 1061ق/1650م از مسقط بیرون راند. Ωیعاربه عمان پس از تسخیر مومباسا در 1110ق/1698م در کرانه‎های جنوبی آفریقا به پیشروی ادامه دادند و در آغاز سده 12ق/18م قلمرو خود را از دماغه کومورین تا دریای سرخ، و از بحرین تا جزایر خوریان موریان گستردند و حتی یک چند بندرعباس را نیز تصرف کردند. سلطان، امام یعربی در 1130 یا 1131ق/1718 یا 1719م (مایلز، 237) درگذشت و کشمکش بر سر جانشینی او جنگ داخلی 30 ساله‎ای به بار آورد که از یک سو همه قبایل عمان را زیر 2 دسته بزرگ هناوی و غافری در مقابل هم قرار داد و از سوی دیگر به زوال سلسله یعاربه انجامید. نخست میان سیف پسر سلطان که در گردهمایی رستاق به امانت برگزیده شده بود و مهنا پسر عموی او بر سر امامت نزاع درگرفت و چندی بعد مهنا که از سوی پیروان خود امام خوانده شده بود، بر اثر شورش یعرب‎بن‎بلعرب زندانی و کشته شد و یعرب خود را امام خواند (1134ق/1722م)، اما بلعرب‎بن‎ناصر یعربی بر او شورید و سیف به کمک محمد‎بن‎ناصر رهبر قبیله بنب‎غافر دوباره به امامت دست یافت. اماممت سیف با مرگ یعرب‎بن‎بلعرب در 1135ق/1723م در حال تثبیت شدن بود که خلف‎بن‎مبارک هناوی سر به شورش برداشت و مسقط و برکا را تصرف کرد. سران قبایل و علما نیز در صفر 1137ق/اکتبر 1724م در گردهمایی نزوی محمدبن‎ناصر را به جای سیف به امامت برگزیدند، اما محمدبن‎ناصر در شعبان 1140ق/مارس 1728م در جنگ صحار کشته شد و سیف در رمضان/آوریل همان سال دوباره به امامت رسید. او این‎بار با مخالفت یکی از عموزادگان خود به نام بلعرب‎بن‎حمیر یعربی روبه‎رو شد و برای مقابله با او از نادرشاه یاری خواست (همو، 253، 252؛ لاکهارت، 182) و با کمک لطیف‎خان فرمانده ایرانی، بلعرب را درهم شکست، اما ادامه سلطه ایرانیان باعث نزدیکی سیف و بلعرب و کناره گیری بلعرب از دعوی امامت شد. با اینهمه، نابسامانی اوضاع اقتصادی بر اثر جنگهای پیاپی و فساد و بی‎توجهی به منهیات مذهب اباضی، مانند نوشیدن قهوه و مصرف تنباکو، مردم را از سیف بیزار کرد (نیور، 299). از این‎رو شیوخ و سران نزوی و سمایل در گردهمایی محرم 1155ق/فوریه 1742م سیف را بر کنار کردند و سلطن‎بن‎مرشد نواده دختری وی را به امامت نشاندند. سیف بار دیگر از ایران کمک خواست. تقی‎خان فرمانده نیروهای ایران بر عمان به او قول داد که وی را به منصب امامت باز نشاند (اوتر، 235، 234؛ نیبور، 300). از این پس تنها احمد‎بن‎سعید که در 1150ق/1737م از سوی سیف به حکومت صحار گماشته شده بود به مقاومت در برابر ایرانیان پرداخت. کلب علی‎خان یکی از فرماندهان نیروهای ایران و عمان، احمد را به محاصره گرفت، ولی به رغم از دست دادن بسیاری از افرادش کاری از پیش نبرد (لاکهارت، 217)، اما احمد بر اثر کمبود غذا و تدارکات، خود خواستار صلح شد (نیبور، 301) و سرانجام براساس پیمانی (1155ق/1742م) مقرر گشت که ایرانیان، عمان را ترک کنند و تنها مسقط را در تصرف داشته باشند و احمد نیز به عنوان فرمانروای صحار و برکا به ایران مالیات بپردازد (همانجا، مایلز، 261). Ω

احمدخان نوائی دریابیگی (عمیدالملک)

احمدخان نوایی دریا بیگی عمیدالملک پسر بزرگ جعفرقلی‎خان پسر چراغعلی خان از اهل قریه نوای مازندران بوده و در سال 1264 ق. که ناصرالدین‎شاه به سلطنت رسید و میرزا تقی خان امیرکبیر صدراعظم شد چون میانه امیر با حسین خان مراغه‎ای نظام‎الدوله صاحب اختیار والی فارس صفایی نبود و از سابق هم با هم دشمنی داشتند و مردم فارس این موضوع را احساس نموده به تحریک حاج میرزا علی‎اکبر قوام‎الملک و محمدقلی‎خان ایل بیگی قشقائی بر او شوریدند و به زد و خورد شدیدی منتهی شد که مدت 40 روز ادامه داشت دولت برای تسکین اهالی ابتدا امیراصلان‎خان (مجدالدوله) خالوی شاه که ضمناً سمت پیشخدمتی او را نیز داشت به شیراز فرستاد لکن او کاری از پیش نبرد و به تهران بازگشت و اوضاع فارس به حال سابق خود باقی ماند.

همزمانی محتوا