Warning: The table 'watchdog' is full query: INSERT INTO watchdog (uid, type, message, variables, severity, link, location, referer, hostname, timestamp) VALUES (0, 'php', '%message in %file on line %line.', 'a:4:{s:6:\"%error\";s:7:\"warning\";s:8:\"%message\";s:62:\"mysqli_query(): (HY000/1030): Got error 28 from storage engine\";s:5:\"%file\";s:55:\"/home/arianica/public_html/includes/database.mysqli.inc\";s:5:\"%line\";i:114;}', 3, '', 'http://www.arianica.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA%D8%AD-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C', '', '34.239.158.107', 1566732632) in /home/arianica/public_html/includes/database.mysqli.inc on line 134 Warning: The table 'watchdog' is full query: INSERT INTO watchdog (uid, type, message, variables, severity, link, location, referer, hostname, timestamp) VALUES (0, 'php', '%message in %file on line %line.', 'a:4:{s:6:\"%error\";s:12:\"user warning\";s:8:\"%message\";s:210:\"The table 'watchdog' is full\nquery: SELECT t.* FROM term_node r INNER JOIN term_data t ON r.tid = t.tid INNER JOIN vocabulary v ON t.vid = v.vid WHERE r.vid = 14457 ORDER BY v.weight, t.weight, t.name\";s:5:\"%file\";s:59:\"/home/arianica/public_html/modules/taxonomy/taxonomy.module\";s:5:\"%line\";i:632;}', 3, '', 'http://www.arianica.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA%D8%AD-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C', '', '34.239.158.107', 1566732632) in /home/arianica/public_html/includes/database.mysqli.inc on line 134 Warning: The table 'watchdog' is full query: INSERT INTO watchdog (uid, type, message, variables, severity, link, location, referer, hostname, timestamp) VALUES (0, 'php', '%message in %file on line %line.', 'a:4:{s:6:\"%error\";s:7:\"warning\";s:8:\"%message\";s:62:\"mysqli_query(): (HY000/1030): Got error 28 from storage engine\";s:5:\"%file\";s:55:\"/home/arianica/public_html/includes/database.mysqli.inc\";s:5:\"%line\";i:114;}', 3, '', 'http://www.arianica.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA%D8%AD-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C', '', '34.239.158.107', 1566732632) in /home/arianica/public_html/includes/database.mysqli.inc on line 134 Warning: The table 'watchdog' is full query: INSERT INTO watchdog (uid, type, message, variables, severity, link, location, referer, hostname, timestamp) VALUES (0, 'php', '%message in %file on line %line.', 'a:4:{s:6:\"%error\";s:12:\"user warning\";s:8:\"%message\";s:452:\"The table 'watchdog' is full\nquery: SELECT DISTINCT b.* FROM blocks b LEFT JOIN blocks_roles r ON b.module = r.module AND b.delta = r.delta LEFT JOIN i18n_blocks i18n ON (b.module = i18n.module AND b.delta = i18n.delta) WHERE (i18n.language ='fa' OR i18n.language ='' OR i18n.language IS NULL) AND ( b.theme = 'theme1' AND b.status = 1 AND (r.rid IN (1) OR r.rid IS NULL) )ORDER BY b.region, b.weight, b.module\";s:5:\"%file\";s:53:\"/home/arianica/public_html/modules/block/block.module\";s:5:\"%line\";i:456;}', 3, '', 'http://www.arianica.com in /home/arianica/public_html/includes/database.mysqli.inc on line 134 ابوالفتح گیلانی | دانشنامه آریانیکا: تاریخ، فرهنگ و تمدن مردم ایران در فضای مجازی

ابوالفتح گیلانی
نویسندهیونس کرامتی                                                                             

 

اَبوالْفَتح‏ گیلانی ، مسیح الدین فرزند عبد الرزاق (954-27رمضان997ق/1547-30ژوئیه 1589م)، پزشك و ادیب ایرانی كه پس از سفر به هند، به دربار جلال الدین اكبر، پادشاه گوركانی هند راه یافت و به مقام صدارت و امینی چند صوبه هند رسید. آگاهی ما درباره زندگی وی پیش ازسفر به هند، منحصر به گزارش عبدالباقی نهاوندی، مورخ معاصر اوست. درباره زندگی ابوالفتح درشبه قاره هند، افزون برآگاهیهای عمده‌ای كه ازنامه‌های خود اوبه دست می‌آید، گزارشهای بسیاری ازابوالفضل علامی ،‌بدائونی وعبدالباقی نهاوندی دردست است. درمیان نوشته‌های معاصران او، گزارش بدائونی تا حدی نادرست،‌مغرضانه ومغایر با دیگر گزارشها به نظر می‌رسد. پدر ابوالفتح، مولانا عبدالرزاق گیلانی،‌ازدانشمندان بنام گیلان بود ومدتها صدارت خان احمد كاركیا، حاكم بخش بزرگی از گیلان(بیه پیش) را به عهده داشت(فومنی،48؛قاضی احمد، 1/469، 470،477)، اما پس ازفتح گیلان به دست شاه طهماسب صفوی، دستگیر وبه بند كشیده شد وپس ازچندی درزندان درگذشت(فومنی، همانجا؛ قاضی احمد،‌1/477؛ ابوالفضل، اكبرنامه، 3/144).
چنانكه ازنامه‌های ابوالفتح (ص 101، 129، 138) برمی‌آید، وی در954 ق درلاهیجان زاده شد به گفته نهاوندی (3/846)، اوبه همراه دوبرادر كهتر خود، حكیم نجیب‌الدین همام ونورالدین محمد قراری،‌پس ازفتح گیلان و«بی شفقتی پادشاه ایران» ازگیلان به اردبیل رفتند ودرمدرسه‌ای درجوار مزار شیخ‌صفی‌الدین اردبیلی به كسب علوم دینی همت گماشتند،‌اما پس از چندی درهیأت بازرگانان،‌درحالی كه برجان خود بیم داشتند، روانه هندوستان شدند. دراین میان احتمالاً مدتی را با توصیه ومعرفی خواجه حسین ثنائی شاعر در ملازمت ابراهیم میرزا صفوی(ه‌.م) در مشهد گذراندند (صفا، 5(2)825).
3 برادر در 983ق/1575م به خدمت اكبرشاه رسیدند وبه دربار وی راه یافتند واكبرشاه به گرمی ازآنان استقبال كرد.
دراین میان ابوالفتح، برادر مهتر، به سبب شایستگی علمی وآشنایی بیشتر با آداب دربار، نسبت به دیگر برادران منزلت بیشتر یافت (ابوالفضل، همانجا؛ شاه نوازخان،1/558؛قس:بدائونی،2/211).
پس از4 سال، اكبرشاه به دنبال برگزیدن مظفرخان به صوبه داری بنگاله، ابوالفتح را نیز به صدارت وامینی وی منصوب كرد(ابوالفضل، همان، 3/265-266؛قس: بدائونی، 2/267؛ نهاوندی،‌1/862). سال بعد هنگامی كه قبیله قاقشال به سبب سخت‌گیری مظفرخان بروی شوریدند، ابوالفتح برای یاری مظفرخان به میدان نبرد شتافت، اما پیش ازآغاز درگیری بین سپاهیان مظفرخان وقاقشالها، اكبرشاه با فرستادن فرمانی، مظفرخان را سخت نكوهش كرد وازوی خواست تا ازقاقشالها دلجویی كند. این دستور، آرامشی ناپایدار در بنگاله درپی داشت (بدائونی،  2/280-281 ؛نهاوندی، 1/869-870).
پس ازچندی چنانكه ابوالفتح پیش بینی كرده بود(نكـ:ص10)،‌به سبب كشته شدن یكی ازسران قاقشالها وهمبستگی آنان با معصوم خان كابلی- كه درصوبه بهار سربه شورش برداشته بود- نبرد آغاز شد. دراثر تعلل مظفرخان سپاه وی پراكنده شدند. شورشیان نخست شهررا گرفتند وابوالفتح وچند تن دیگر ازسران سپاه را دستگیر كردند ومظفرخان رابه قبل رساندند. ابوالفتح پس ازچندی ازبند گریخت ونزد اكبرشاه شتافت(نكـ:ابوالفضل،‌اكبرنامه، 3/302-304،309؛ شاه نوازخان ، همانجا؛ قس: بدائونی، 2/281-282 ؛نهاوندی، 1/870-871). پس ازاین رویداد ابوالفتح بیش ازپیش نزد اكبرشاه تقرب یافت(نكـ:ابوالفتح، 18،33،39؛ شاه نوازخان، 1/558-559)، تا آنجا كه به صدارت پایتخت رسید(بدائونی، 2/296). ابوالفتح درنامه‌هایش به این مقام ونیز حوزه اختیارات خویش چون صوبه‌های سرهند، دهلی،‌آگره وگجرات اشاره كرده است(ص39،52)؛ قس: ابوالفضل،همان، 3/372).
درصفر 994 زین خان كوكلتاش(كوكه) كه برای رویارویی با افغانان به نزدیك كابل رفته بود، از پایتخت نیروی كمكی خواست. اكبرشاه نخست راجه بیربر(بیربل) وسپس ابوالفتح رابا سپاهیانی به آنجا روانه كرد(همان، 3/478،482؛بیات، 365؛ بدائونی، 2/349- 350؛ فرشته، 1/266؛ نهاوندی، 1/910). پس ازرسیدن نیروهای كمكی بین راجه بیربر، زین خان وابوالفتح برسرفرماندهی كل سپاه اختلاف افتاد. سرانجام ابوالفتح با گفت وگوی بسیار فرماندهی مقدمه سپاه را به دست گرفت. با آنكه نخست هندیان پیروزیهایی به دست آوردند، اما بی‌انضباطی نیروهای تحت فرماندهی ابوالفتح،نظم سپاه رادرهم دریخت وافغانان با بهره‌گیری ازاین بی‌نظمی برآنان هجوم آوردند وتنها پایمردی زین خان ازشكست هندیان جلوگیری كرد(نكـ:ابوالفضل،همان،  3/482-484 ). پس ازچندی راجه بیربر برآن شد تا ازتنگه‌ای كه پیش روی آنان بود بگذرد این حركت نابهنگام وخودسرانه سبب هرج ومرج درسپاه شد. افغانان نیز با استفاده از تنگی راه برآنان تاختند وبیربر وبسیاری دیگر را كشتند. در5 ربیع‌الاول،‌ابوالفتح وزین‌خا ن خودرا به دژی دربنارس رساندند (همان،  3/484-485 ؛ بدائونی، 2/350؛ قس: فرشته،همانجا). پس از این رویداد اكبرشاه ازشدت خشم تا مدتی این دورا نمی‌پذیرفت(نهاوندی،1/910؛شاه نوازخان،1/559).
ابوالفتح در 997ق در ركاب اكبر به جنگ با افغانان رفت. وی در این سفر به همراه دو تن دیگر مسئول انتظام اردو بود(ابوالفضل،همان،3/542)؛اما چندی بعد در پی یك بیماری درگذرشت (همان،3/560؛ بدائونی، 2/371؛بیات؛564).فیضی،سخن سرای بنام هند و دوست ابوالفتح،در رثای وی مرثیه‌ای سرود(ص66-73؛ابوالفضل، همان، 3/560-564).به دستور اكبر، پیكر ابوالفتح به حسن ابدال در 35 كیلومتری راولپندی انتقال یافت و در مقبره ای كه خواجه شمس‌الدین خوافی برای خود ساخته بود، به خاك سپرده شد. گنبد وصحن این مقبره هنوز برجاست(همان،3/560؛بدائونی، همانجا؛ نهاوندی،1/919،3/849؛شاه نوازخان، همانجا؛تسبیحی،135-136). افزون براین، بنایی در شهر فتحپور سیكری با نام «یاتیش خانه» كه به ابوالفتح و برادران وی منسوب است، بر جای مانده است(رضوی، 21).
ابوالفتح چند فرزند داشت كه یكی از آنها به نام فتح الله مانند پدر پزشكی آموخت و در این كار بسیار پیشرفت كرد(ابوالفتح،118؛كاه نوازخان،1/561؛قس: واسطی، 41).فتح الله در زمان جهانگیر شاه (جانشین اكبرشاه) نیز به در بار راه داشت اما به سبب همكاری با یكی از فرزندان جهانگیر درتوطئه‌ای بر ضدوی دستگیر و كورشد (نكـ:جهانگیر،71؛قس: كامگار،105-106؛شاه نوازخان، 1/561-562).
ابوالفتح 3 برادر داشت .برادر بزرگتر، لطف الله به دعوت ابوالفتح به هند آمد، اما پس از چندی در گذشت.(ابوالفتح،3-5،11،26،44،45؛شاه نوازخان،1/561). برادر كهتر، همام (همایون قلی) در دربار اكبر ارج و منزلتی بسیار داشت و سفیر وی در توران (ماوراء النهر)بود. وی در 1004ق در گذشت ودر حسن ابدال، در كنار برادر به خاك سپده شد(نكـ:ابوالفضل، اكبرنامه 3/372، 405، 496،500،566،696؛ بدائونی، 3/168؛ شاه نوازخان، 1/563-565). كوچك‌ترین برادر كه نورالدین محمد نام داشت، شاعر وخوشنویس بود ودرشعر قراری تخلص می‌كرد. وی در988 ق درگذشت(ابوالفتح، 11،37؛ بدائونی، 2/282).
جایگاه ابوالفتح دردربار اكبر:
منزلت ابوالفتح دردربار اكبر، به ویژه پس ازرویداد بنگاله سخت افزایش یافت وافزون برخدمات پیشین برخی مشاغل دیوانی(مانند نوشتن وثبت فرمانها، محاسبات دیوانی وامینی دیوان) برعهده اوواگذار شد(ابوالفتح ، 18-20، 33، 39،43، 52، 56،95). اگرچه بالاترین منصبی كه وی به آن دست یافت(ازنظر حقوق ومستمری)، منصب «هزاری» بود(نكـ:ابوالفضل، آئین اكبری، 1/161)، اما ازنظر اهمیت به گفته نهاوندی، «به نوعی در مزاج آن پادشاه دخل كرده ونسبت به هم رسانیده بود كه جعفربرمكی را با هارون‌الرشید به هم نرسیده بود»(3/847). اكبر حتی دربستر مرگ نیز از ابوالفتح به نیكی یادكرد وازفقدان وی تأسف خورد (ابوالفضل، اكبرنامه، 3/840).بسیاری ازدرباریان اكبر كه بعدها به خدمت جهانگیر درآمدند، توسط ابوالفتح به دربار راه یافته بودند (نهاوندی، همانجا).افزون براین به گفته بدائونی( 2/318-319 )، نگارش تاریخ اَلفی كه نخست قراربود توسط 7 تن ازدرباریان (ازجمله بدائونی وحكیم همام) نوشته شود، به سفارش ابوالفتح برعهده ملااحمد تَتَوی گذاشته شد.
ابوالفتح وادبیات فارسی: اگرچه ابوالفتح خود سخنور چیره‌دستی بود، اما بیشتربه جهت حمایت بی‌دریغ ازشعرا، ادبا ودانشمندان زمان خود شهرت یافته است. یكی ازمهم‌ترین انگیزه‌های مهاجرت شعرای ایرانی به هند، حمایت ابوالفتح ازآنان بوده است. سخنوران بنامی مانند عرفی شیرازی، خواجه حسین ثنائی(كه درمشهد ازابوالفتح حمایت كرده بود)، حیاتی گیلانی، قاضی نورالله شوشتری وبسیاری دیگر ازبزرگان ودانشمندان آن دوره، پس ازرسیدن به هند، به كمك ابوالفتح به خدمت اكبرشاه درآمدند، یا به مناصب دولتی دست یافتند(بدائونی، 3/137،67،219،285: نهاوندی،3/295،738-740،848). به همین دلیل شاعران بسیاری وی را ستوده‌اند وشاعری مانند عرفی درقصائد خویش اورا حتی بیش ازاكبرمورد ستایش قرارداده است(عرفی،14-18، 19-30،82-86، جم‍ ‍، نهاوندی، 3/295؛ نیزنكـ: شبلی، 3/68).
ابوالفتح درعین حال كه خود شعر می‌سرود، سروده‌های دیگران رانیز نقد می‌كرد. عرفی، فیضی، حیاتی گیلانی وجز آنان ازمصاحبت وی استفاده ادبی بسیار بردند(همو،3/68،4/118؛ ابوالفتح، 53،58-60،127). خود عرفی نیز دریكی ازقصایدش تلویحاً به این نكته اشاره كرده است(ص101-102). به گفته نهاوندی، به اشاره وراهنمایی ابوالفتح، شاعران آن دوره وازجمله عرفی وفیضی به نوآوریهایی درشعر دست زدند(3/848). افزون برسرودن شعر، ابوالفتح درنثر نیز چیره دست بود ونامه‌های(رقعات) اورا به شیوایی ستوده‌اند(صفا، 5(3)/1596).
جایگاه علمی ابوالفتح: ابوالفتح ازنظر علمی نیزدرهند شهرت فراوانی یافت. درزمان اكبرشاه، تنباكو نخستین بار به هند رسید وبه دربار وی راه یافت. ابوالفتح كه این ماده را نمی‌شناخت، نخست شاه را به شدت ازكشیدن آن منع كرد. اكبرشاه نیز اگر چه به اطرافیان خویش اجازه كشیدن تنباكو راداد، ولی خود به احترام ابوالفتح از كشیدن آن اجتناب كرد، اما ازاوخواست تا درباره این ماده تحقیق كند. ابوالفتح پس ازآزمایش آن را زیان‌آور ومسموم كننده تشخیص داد،‌اما پس ازچندی دودتنباكو را جهت خنك كردن وكاهش زیان آن ازظرف آبی گذراند وبدین گونه قلیان را اختراع كرد(الگود،41: فروحی،  2/289-290 ). ازسوی دیگر كمال‌الدین ، پزشك ایرانی تأكید كرده است كه تنباكو نخستین با در1014 ق/1605م، پس ازمرگ ابوالفتح،‌به هند رسیده است(الگود،همانجا)، اما سید حسین نصر حتی رساله‌ای- كه نام آن را ذكرنكرده- درباره قلیان وتنباكو به ابوالفتح نسبت داده است كه به گفته اومنشأ اقسام قلیانهایی است كه اكنون دركشورهای اسلامی به كارمی‌رود(ص 189).
اكبرشاه به درخواست ابوالفتح بیمارستانهایی ساخت كه بیشتر آنها دراكبرآباد بود(نكـ: ابوالفضل ، اكبرنامه، 3/380)؛ نیزنكـ: واسطی، 140).
بدائونی درمواردی به ابوالفتح نسبت بی‌دینی یا تظاهر به دینداری داده است(2/211،4،3،3/167) كه درست نمی‌ نماید؛ گزارشهایی مبنی بر پای بنی وی به احكام دین دردست است(بشیر حسین، 9-10؛فروحی، 2/287). برخی وی را ازشیعیان ودرزمره سادات موسوی شمرده‌اند(مثلاً نكـ: حسین،58). با توجه به اینكه وی درگیلان كه پایگاه علویان بوده، زاده شده است ونیز بیشتر افراد تحت حمایت وی چون قاضی نورالله شوشتری، ملااحمد تتوی وعرفی ازشیعیان بنام بوده‌اند(نكـ: بدائونی، 3/137، 168-169؛لودی، 81)، احتمال تشیع وی بعید به نظر نمی‌رسد شاید حمایت وی ازشیعیان سبب شده است تا بدائونی كه نسبت به مذهب شیعه سخت دشمنی می‌ورزید، وی را بی دین یا متظاهر بخواند.
ابوالفتح كه گویا دربدو ورود به هند به امور دنیوی علاقه وافر نشان می‌داده، دراواخر زندگی ازگذشته اظهار پشیمانی كرده است (نكـ: ابوالفتح، 132-134). همزمان با تحولات درونی، ابوالفتح ا زكتابهای اخلاقی چون اخلاق ناصری، احیاء علوم ‌الدین وبرخی ا زكتابهای صوفیه مانند مصنفات افضل‌الدین كاشانی(باباافضل) ونیزآثار واشعار عرفانی روی آورده وظاهراً ازمطالعه كتابهای پزشكی دست كشیده بود(همو،101،123-124، 138،144،147-148). درواقع ابوالفتح دردوره‌ای كه سخنان صوفیه«به مذاق اهل روزگار ناگوار» بود، بیشتر اوقات خودرا با مطالعه كتابهای صوفیه می‌گذرانید (همو،101:صفا،5(2)845).
آثار:
الف-چاپی: رقعات این كتاب گاهی چهارباغ نیز خوانده می‌شود(بشیرحسین،22؛قس: صفا،5(3)/1596)،مجموعه‌ای است از نامه‌های وی به برادران ودوستانش كه درسالهای 984-997ق به فارسی نوشته شده است. این كتاب با مقدمه وتصحیح محمدبشیر حسین با عنوان رقعات حكیم ابوالفتح گیلانی درلاهور(1968م) به چاپ رسیده است. وی درمقدمه آن- كه به زبان اردوست-شرح حال مفصلی ازابوالفتح آورده، اما درتصحیح متن كتاب چنانكه سزاوار است، دقت بایسته به كارنبرده است. مصحح گاه دریافتن معادل میلادی تاریخ نامه‌ها نیز- كه ابوالفتح آنها را با قید روزهای هفته ونام ماه ثبت كرده- دچار خطا شده است(نكـ: ابوالفتح،23-43: نامه‌های 8-15). چنانكه گفته شد.‌ابوالفتح یكی از مروجان ساده گویی وترك تكلف درشعر فارسی بوده است. شیوه سخن خود وی نیز دررقعات ازنمونه‌های نثر روان فارسی آن روزگار است. به همین جهت این نامه‌ها،‌ازجمله سرمشقهای نامه‌نگاری فارسی آن دوره بوده است(صفا،همانجا). ابوالفتح درنامه‌های خود آیات، احادیث نبوی، ادعیه ومثلهای عربی بسیاری آورده وازاشعار سخنوران وشعرای بنام بهره فراوان برده است.(نكـ:ابوالفتح، 62،88-89، 93-94، 166،جم). وی دراین نامه‌ها به برخی رویدادهای روزگار خویش درهند كه خود نیز سهمی درآنها داشته، اشاره كرده است. مثلاً ازاشارات وی به رویداد بنگاله(ص10)یا تعیین صدر برای صوبه‌های گوناگون هند(ص52)، نكات مهمی به دست می‌آید. افزون براین، وی دراین نامه‌ها به بسیاری ازمكانهای جغرافیایی وتقسیمات كشوری هند درآن روزگار اشاره كرده است(نكـ:ص167-168؛ بشیر حسین،32-33). امروزه این كتاب یكی ازمنابع پژوهشهای جغرافیایی وتاریخی هند به شمار می‌آید (مثلاً نكـ:رضوی،4,158).
ب- خطی:1. افادات،كه مجموعه‌ای ازنصایح وپندهای وی درموارد گوناگون است. نسخه‌ای ازآن دركتابخانه شخصی اصغر مهدوی درتهران موجود است(نكـ: دانش پژوه،101؛ بشیرحسین، 23).2. خواص اغذیه، رساله‌ای است به فارسی در 5 فصل. نام مؤلف درمتن رساله میرابوالفتح خان گیلانی آمده است. نسخه‌ای از این اثر درپاكستان موجوداست(منزوی، 1/426). 3. طب‌المجربات، رساله‌ای به فارسی كه نسخه‌ای از آن دركتابخانه دانشگاه پنجاب لاهوراست(نكـ:استوری،249/(2)II). 4. مجربات،‌رساله‌ای است به فارسی ونسخه‌ای ازآن دركتابخانه دانشگاه پنجاب نگهداری می‌شود وممكن است با رساله طب ابوالفتح (نكـ:دنباله مقاله)یكی باشد(نكـ:منزوی، 1/616،717)، همچنین بعید نیست كه این رساله (كه بدون شماره است)همان نسخه طب المجربات باشد كه استوری (همانجا) به آن اشاره كرده است.5. رساله‌ای با عنوان طب، كه به فارسی است و49 باب دارد. درانتساب این اثر به ابوالفتح تردید وجود دارد. نسخه‌ای ازاین رساله درلاهور موجود است(منزوی،1/616). 6. فتاحی، شرح قانونچه، درطب. درحال حاضر ازنسخ این شرح آگاهی دردست نیست(نكـ:بشیر حسین،22؛فروحی،2/292).7. قیاسیه، كه شرح مفصلی بر اخلاق ناصری نصیرالدین طوسی بوده است. ابوالفتح دراین كتاب یك‌یك مسائل اخلاق ناصری را شرح داده وبرای آنها ادله عقلی ونقلی آورده است. ازنسخ این كتاب نیز آگاهی دردست نیست(همانجاها). احتمالاً ابوالفتح این كتاب را دراواخر عمرخود نوشته است.8. موجز كُمی،‌رساله‌ای به فارسی است ودرآن نام مؤلف ، ابوالفتح خان آمده است.منزوی(1/752)احتمال داده است كه این رساله ازابوالفتح گیلانی باشد. ریو(476/II) نام برخی ازفصول این رساله را آورده، اما مؤلف را ناشناس خوانده است. نسخه‌ای ازاین رساله دركتابخانه موزه ملی بریتانیا (همانجا) ونسخه‌ای دیگر دركراچی نگهداری می‌شود(منزوی،همانجا). میكروفیلم نسخه موزه بریتانیا دركتابخانه مركزی دانشگاه تهران موجود است(مركزی،1/591).
كتابی درفلسفه وتاریخ حكما با عنوان خلاصه‌الحیاه به وی منسوب است كه ازوی نیست(منزوی، 1/426).

منابع و مأخذ:
ابوالفتح گیلانی، رقعات به كوشش محمد بشیرحسین، لاهور، 1968م: ابوالفضل علامی،‌آئین اكبری،لكهنو، 1893م: همو، اكبرنامه، به كوشش عبدالرحیم كلكته، 1886م؛
بدائونی،
عبدالقادر بن ملوك شاه، منتخب التواریخ ،به كوشش ویلیام ناسولیس ومولوی احمد علی، كلكته، 1829م، بشیرحسین، محمد،مقدمه بررقعات(نكـ: هم‍: ابوالفتح گیلانی)؛
بیات،
بایزید تذكره همایون واكبر به كوشش محمدحسین هدایت، كلكته 1360ق/1941م؛
تسبیحی،
محمدحسین، فارسی پاكستانی ومطالب پاكستان شناسی، اسلام‌آباد، 1397ق/1977م؛
جهانگیر
گوركانی، محمد جهانگیر نامه، به كوشش محمد هاشم،تهران، 1359ش؛
حسین، مرتضی،مطلع
انوار، كراچی،1400ق؛ دانش پژوه،محمد تقی، «فهرست نسخه‌های خطی كتابخانه خصوصی دكتر اصغرمهدوی»؛
نشریه كتابخانه مركزی دانشگاه تهران، نسخه‌های خطی تهران،1340-1341
ش،شم2؛
شاه نوازخان،مأثرالامرا، به كوشش عبدالرحیم،كلكته،1888م؛ شبلی نعمانی،
محمد،شعر العجم،ترجمه محمدتقی فخرداعی، تهران، 1334ش؛
صفا، ذبیح‌الله، تاریخ‌
ادبیات درایران،تهران، 1363-1370ش؛
عرفی شیرازی، كلیات اشعار به كوشش جواهری تهران
كتابخانه سنائی؛
فرشته، محمدقاسم بن غلامعلی، تاریخ ، لكهنو، چ سنگی؛
فروحی،
علی،«پزشكان گیلانی دربارسلاطین مغولی هندوستان» گیلان‌نامه، به كوشش م.پ.جكتاجی، تهران، 1369ش؛

فومنی گیلانی، عبدالفتاح، تاریخ گیلان، به كوشش منوچهرستوده، تهران،
1349
،فیضی، دیوان به كوشش ای.دی.ارشد تهران، 1362ش؛
قاضی احمد قمی،
خلاصه‌التواریخ، به كوشش احسان اشراقی،تهران .1359ش؛
كامگار حسینی،مآثر جهانگیری،به
كوشش عذراعلوی، علیگره، 1978م؛
لودی، شیرعلی خان، تذكره مرآه‌الخیال،بمبئی،چ‌سنگی؛

مركزی، میكروفیلمها؛
منزوی، خطی مشترك؛
نهاوندی،عبدالباقی،مآثر رحیمی،به كوشش محمد
هدایت حسین، كلكته، 1931م؛
واسطی،نیر،تاریخ روابط پزشكی ایران
وپاكستان،راولپندی،1353ش؛
«دائرهالمعارف بزرگ اسلامی»، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، نشر مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد 6، 1370 ش


نیز
:
Elgood,Cyril,Safavid Medical practice,London,1970,Nasr,Hossein,Islamic Science,London,1976,Rieu,Charles, Catalogue of the persian Manuscripts in the British Museum,London,1966,Rizvi,Athar Abbas and V.J.A.Flynn,Fathpur-Sikri,Bombay,1975,Storey,C.A.,PERSIAN Literature,London,1971.

 

6