آغاز خلافت هارون الرشید خلیفه عباسی

آغاز خلافت هارون الرشید خلیفه عباسی

14 سپتامبر 786 میلادی

ابوجعفر هارون بن مهدی ملقب به رشید، پس از هادی كه توسط مادر هارون خَیزُران مسموم شد، عهده دار خلافت گردید و در سن 24 سالگی میراث سنگینی بر دوش او قرار گرفت. تدبیرهای ظالمانه و وحشت انگیز هادی چنان نبود كه مسأله شیعیان را حل كند؛ ایالت های ایران تماماً در حالتی كاملاً هیجانی و موقعیت شورش قرار داشتند؛ مغرب پیوسته متزلزل بود و بیزانسیان مرزهای شمالی را تهدید می‏كردند، گرچه در این نواحی اوضاع اقتصادی در حال پیشرفت بود، اما افكار و عقاید متضاد به تصادم با یكدیگر آغاز كرده بود. هارون، كه در رسیدن به خلافت و شاید در محفوظ ماندن جانش، به دبیر و مربی خویش یحیی پسر خالد بن برمك وامدار بود، تدبیر امور كشور را به او سپرد. با وزارت یحیی، دوره‏ای آغاز شد كه در تاریخ به نام دوران فرمانروایی برمكیان معروف شده است؛ یحیی و دو پسرش مدت هفده سال بی رحمانه صاحب قدرت بودند تا آن گاه كه ناگهانی دچار بدبختی شدند. این حادثه ناگهانی چنان مایه شگفتی معاصران و وقایع نگاران شد كه در آثار خود پیش از آن كه به شرح مسایل اساسی آن زمان بپردازند، از جزئیات این داستان غم انگیز یاد كرده‏اند

 

بسیاری از مورخان در قدرت و دامنه نفوذ برمكیان در دستگاه خلافت غلو كرده‏اند. بر خلاف تصور این دسته از وقایع نگاران و تاریخ نویسان، كه از یحیی و دو پسرش به عنوان «وزیر» یاد كرده‏اند، تنها یحیی صاحب این عنوان بود. به زودی در نتیجه عدم توافق دربارة مسایل اساسی، رابطه برمكیان با دستگاه خلافت تیره شد. فضل، پسر یحیی دو بار مورد غضب خلیفه قرار گرفت و مطرود شد. بار دوم به این جهت بود كه نسبت به مدعیان علوی نظر مساعد داشت و خود یحیی متهم به آن بود كه به شورشیان احتمالی مدد می‏رساند. این وقایع از آن گونه حوادث نیست كه بتوان گفت ناگهانی حادث شده باشد، بلكه نتیجه معارضات طولانی بود كه نه تنها رنگ سیاسی، بلكه رنگ دینی هم داشته است. به احتمال قوی برمكیان در صدد برآمده بودند كه اوضاع و احوال مردم هم وطن خود را در ایالت های ایران بهبود بخشند و شاید هم می‏خواستند میان عباسیان و علویان سازش برقرار كنند. اقدام دیگر برمكیان توجه ایشان به نهضت های فلسفی گوناگونی بود كه در آن زمان شكوفا شده و بحث و مناظره در موضوعات مختلف كلامی، فلسفی و سیاسی را آزادانه تشویق می‏كردند. از سوی دیگر، خلیفه، بنابر طبع خود و همچنین با قدرت فراوانی كه داشت، نسبت به وزیران غیر عرب خود بدگمان بود. چون با مردمان متعصب در دین در زمان خود روابط نزدیك داشت و چنان كه گفته‏اند، خود از مسایل دینی آگاه بود، تصور نمی‏كرد كه حكومتی كه او نماینده‏اش بود، جز با اعمال قدرت بر ضد رقیبان احتمالی و تمسك كامل به معتقدات كلامی سنتی، بتواند استوار بماند. علاوه بر این، هارون به امر خلافت خود جدی تر از آن نظر می‏كرد كه برخی مورخان نقل كرده اند، مرتب به زیارت خانه خدا می‏رفت و فقیهان را نیز همراه خود می‏برد، و یا این كه به جهاد بر ضد بیزانسیان می‏پرداخت كه در زمان او دچار شكست های سخت شده بودند. در زمان او بود كه نواحی مرزی «عَواصِم» سوریه، از دستگاه اداری ایالتی جدا شد و سازمانی خودمختار پیدا كرد و در ضمن پایگاه های مستحكم شده «رباط» در نقاط مختلف و در امتداد كرانه مدیترانه ساخته شد. اختلاف عقیده‏ای كه بین خلیفه و وزیرانش وجود داشت، به زودی سر باز كرد. هارون الرشید سرانجام مصمم شد كه خود را از قید جمع كثیری از افراد وابسته، هوا خواه و وفادار كه به مدت پانزده سال بر سر قدرت بوده و گرد او جمع شده بودند رها كند. آنچه كه حقیقتاً در مورد مغضوب شدن آنان در محرم 187 ق / ژانویه 803 م، هنوز مبهم باقی مانده، به دلیل عمل بی رحمانه‏ای است كه در حق جعفر پسر دوم یحیی صورت گرفت. این شخص كه بر خلاف برادرش از دوستان صمیمی و ندیمان خلیفه شده بود، بی رحمانه به قتل رسید، در حالی كه یحیی و فضل زندانی شدند و بعدها در زندان در گذشتند.

هارون، پس از برمكیان، قدرت را به فضل بن ربیع پسر حاجب منصور سپرد، ولی اختیاراتی كه او داشت بسیار كمتر از اختیارات برمكیان بود. حوادثی كه برای این وزیران مشهور اتفاق افتاد، وسعت دامنه و ضعف قدرت خلیفه را در آن زمان آشكار ساخت. چون خود شایستگی آن نداشت كه بدون یاری مدیرانی آزموده در امور كشور داری بر كشور حكومت كند. از سوی دیگر این افراد ناگزیر از طبقه موالی بودند كه همه دبیران دیوانی از میان ایشان انتخاب می‏شدند و خلیفه تنها با نشان دادن عكس العمل ها و تدابیر وحشیانه‏ای كه ناچار به دست خدمت گزاران صدیق و وفادار او صورت می‏گرفت، می‏توانست آزادی عمل خود را حفظ كند. به همین جهت است كه در میان چاكران و وابستگان به دربار آن زمان، گروهی از غلامان ترك آزاد شده بودند كه گرد هم آمده و تنها شایستگی آنان وفاداریشان نسبت به شخص خلیفه و اطاعت كوركورانه از اوامر او بوده است.

هارون الرشید در دوران سلطنت خود با تأیید و یا عدم تأیید برمكیان، تدبیرهایی اتخاذ كرد كه نمایانگر طرز فكر او بود از آن جمله كه علویان مورد شكنجه قرار گرفتند. یحیی بن عبدالله، برادر محمد نفس زكیه كه موفق شده بود به رهبری گروهی از یاران خود در طبرستان مستقر شود، عاقبت ناگزیر شد كه امان نامه خلیفه را بپذیرد؛ سرانجام او را به بغداد آوردند و علی رغم وعده تأمین كه خلیفه به او داده بود، در زندانش افكند كه چندی بعد نیز در همانجا درگذشت. اندكی بعد، امام موسی كاظم «ع» كه خلیفه او را به توطئه بر ضد دستگاه خلافت متهم كرده بود، از محل سكونت خود در مدینه به بغداد احضار و در زندان به سال 183 ق / 799 م، به شهادت رسید. از آن پس شیعیان در معرض آزار و اذیت قرار گرفتند، و از دفن سید حِمْیری شاعر كه به گناه اهانت به اصحاب پیامبر متهم شده بود، جلوگیری كردند. معتزلیان كه ظاهراً اصول عقاید ایشان در آن زمان رواج پیدا كرده بود، و از آن جهت كه این عقاید مخالف با معتقدات سنتی به شمار می‏رفت نمی‏توانستند آشكارا به بیان و تعلیم اصول خود بپردازند. در این جریانات حتی با مسیحیان نیز به سختی رفتار می‏شد، زیرا خلیفه خواستار آن بود كه بعضی از الزام ها و ممنوعیت هایی را كه پیشتر در حق ایشان جاری بود و به تدریج از میان رفته بود، بار دیگر برقرار كند.

در اواخر سلطنت هارون، در برخی از ولایات شورش هایی بروز كرد. از جمله در خراسان كه فرماندار انتصابی از طرف خلیفه، ستم زیادی بر مردمان آن دیار روا می‏داشت، تا حدی كه خلیفه خود برای آرام كردن اوضاع و فرو نشاندن شورش، در رأس سپاهی روانه خراسان شد. حین این لشكركشی خلیفه بیمار شد و در جمادی الثانی 193 ق / 809 م، در شهر توس درگذشت كه در همان جا نیز به خاك سپرده شد.

اما خراسان تنها جایی نبود كه برای دستگاه خلافت مایه دردسر شده بود. چندی پیش از آن در سوریه نیز آشوبی بر پا شد كه خلیفه، جعفر را برای برقرار كردن نظم به آنجا گسیل داشت؛ كینه توزی های قبیله‏ای اجدادی از نو زنده شد و پیوسته بیم آن می‏رفت كه نهضت ضد عباسی در شام بر پا شود. فرماندار مصر نیز كه هوای خود مختاری در سر داشت، لازم بود تا فرا خوانده شود، كه این عمل همچنان با دشواری همراه بود.

بالاخره مغرب دور دست به كلی از امپراتوری عباسی جدا شد. ادریس حسنی، كه از قتل عام فَخّ گریخته بود، در آفریقا مستقر شد و در سال 172 ق / 788 م مملكت ادریسی را تأسیس كرد كه پایتخت آن نزدیك محل شهر رومی قدیمی وُلوبیلیس بود. این كشور كوچك در كنار مملكت رستمیان قرار داشت كه در 144 ق / 761 م، در پیرامون تاهَرت در جنوب الجزیره كنونی تأسیس شده بود. در نتیجه بروز اغتشاش های گوناگون، خلیفه در 186 ق / 800 م، امیر ابراهیم بن اغلب را به فرمانداری مغرب گماشت و اندكی پس از آن، او از امتیازی برخوردار شد كه در دستگاه خلافت، یك بدعت به شمار می‏رفت. خلیفه، در حالی كه حق انتخاب فرمانداران و مطالبه خراج را برای خود محفوظ داشت، به او این اختیار را داد كه قدرت را به اخلاف خود منتقل كند. بدین ترتیب سلسله‏ای كه در حین فرمانبرداری از بغداد خود مختار نیز بود، در داخل مرزهای امپراتوری تشكیل شد.

نظر به وسعت امپراتوری اسلامی در زمان هارون الرشید و همچنین شكوفایی اقتصاد و تجملات درباری آن، بی تردید هارون الرشید یكی از مقتدرترین پادشاهان عصر خود بوده است.